خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
150
أخلاق الأشراف ( فارسى )
مىشود « 1 » ، تا در اندك مدّتى جميع موروث و مكتسب « 2 » در معرض تلف
--> - است ، و در استعاره به معنى باطل به كار مىرود ( - احمد تيمور ، مختارات ، « منتخبات الامثال » ، 121 ، قاهره ، 1376 ه . ق . ) سنائى گويد ( حديقه ، 187 ، مدرّس ) : خاصّگان چون به خانه بازشدند * عامّه هم با سرِ مَجاز شدند خاصّ در بندِ لَذّت و شهوات * عامّ در بندِ هزل و تُرّاهّات . و شمس قيس رازى اين دو بيت را جزو « معايب شعر و مردودات كلام » مثال آورده ( - المعجم ، 225 ، مدرّس ) و آن را نادرست شمرده مىگويد « اصل ترّهات است بىالف » . - ( حلبى ، مقدّمهيى بر طنز و شوخطبعى در ايران ، 110 - 112 ) كه در اين باره بحث بيشترى شده و امثلهء ديگرى از تازى و پارسى ياد گشته است . ( 1 ) . غرّه ، فريفته ، مغرور ؛ و غرّه شدن فريفته گشتن و از راه بدر رفتن ( غياث ) . مولوى گويد ( مثنوى ، 4 / 395 ، علاء الدوله ) : هست عيسى مستِ حق خر مستِ جو * هين به هر مستى دلا غِرَّه مشو حافظ گويد ( ديوان ، 98 ، قزوينى ) : اى كبكِ خوشخرام كُجا مىروى بايست * غِرَّه مشو كه گربهء زاهد نماز كرد ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 6 ، مينوى - محقّق ) : مَخْرام و مشو غِرَّه ز اقبال زمانه * زيرا كه نشد وقفِ تو اين كُرّهء غبرا دارا كه هزاران خَدَم و خيل و حَشم داشت * بگذاشت همه پاك و بشد با تنِ تنها . . . ( 2 ) . موروث - آنچه به ارث به كسى رسد ؛ ميراث ، ارثيّه ، مردهريگ ( غياث ) ؛ مكتسب ( اسم مفعول از اكتساب ) آنچه به كسب و كار بدست آيد ( غياث ) . مثال براى موروث ، خواجه حافظ گويد ( ديوان ، 237 ، قزوينى ) : حافظا ! خُلْدِ برين خانهء موروثِ من است * اندر اين منزلِ ويرانهنشيمن چكنم ؟ در مكتسب ، سعد وراوينى آرد ( مرزباننامه ، 75 ، قزوينى ) : « . . . و انديشهء خرج و صرف -